علی امیرعسجدی
by on May 15, 2019
2 views

ای که با من لحظه ای هستی و عمری نیستی
بی تو تاریــکم، بیــــا و روشَــنَــم کن کیســتی


هرچه می پرسم از آن دستی که پنهان کرده ای
پای پاسخ های پرسش وار خود، می ایســـتی!


چیســـتان تازه ای سَــــر می کشد در حیــرتم
هر زمان رو به خودم می پرسم از تو چیستی؟


خوش به حال مردمان قرن های پیش از این
قرن هایـــی که درون قلب ها می زیســــــتی


چشم وا کردم،تو را دیدم که می خندی به من
چشم بستم، لحظه ای هستی و عمری نیســتی