by on December 9, 2018
سلام میگـــم؛مگر می شود, 🌷 صدایم کنی و برگ‌هایِ پاییزی به آغوشِ درخت باز نگردند؟میگردند،،،! مگر می‌شود نگاهت کنم و زمین بر آسمان نبارد؟میبــــارد...! بیـــــــا بیشتر عاشق هم باشیـــم،بیــــا تا شب سُرمه‌یِ عشق را به چشمانش بکشد.. تا ماه موهایِ خورشید را تویِ آیینه‌یِ صبح ببافد.. تا بهار رویِ زخم‌های پاییز شکوفه بپاشد.. بیا بیشتر عاشق هم باشیم بیا نظمِ جهان را به هم بزنیم
84 views 5 likes
by on December 9, 2018
سلام- انتظارات و توقعات ما از اطرافیان،با توجّه به توانمندیهای ایشان باشد،زیباست اما افراط و تفریط ،مخصوصاً پر توقعی درد آور و تلخی آفرین است...هرچه تعاون و همیاری سمیمانه و صادقانه باشد ،زیباست ومفید،اماهرنوع فریب و نفاق بهره کشی، زشت و مَلال آور خواهد بود.   در حالیکه ما موجودات اجتماعی و نیازمند به همیاری باهم هستیم، اماهرچه کمتر به دیگران نیازمند باشید، کمتر از آنان دلگیر میشوید، هرچه کمتر دلگیر شوید، کمتر آسیب میبینید، هرچه کمتر آسیب ببینید، راحت‌تر میبخشید.
8 views 4 likes
by on December 7, 2018
ز هنگامي که خداوند مشغول خلق زن بود، هفت روز مي‌گذشت. فرشته‌اي ظاهر شد و گفت: چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي‌فرماييد؟ خداوند پاسخ داد: دستور کار او را ديده‌اي‌؟ بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند. دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد. بوسه‌اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند. فرشته گفت : اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماي...
72 views 4 likes
by on December 6, 2018
ای کاش فقط تو قرص ماهم باشی در قاب شکسته ی نگاهم باشی خوشحالم از اشتباه کردن در عشق وقتی تو دلیل اشتباهم باشی
10 views 2 likes
by on December 6, 2018
جوان ثروتمندی نزد یک روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. روحانی او را به کنار پنجره برد و پرسید: پشت پنجره چه می بینی؟ جواب داد: آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد.       بعد آینه‌ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه می‌بینی؟  جواب داد: خودم را می‌بینم.    دیگر دیگران را نمی‌بینی! آینه و پنجره هر دو از یک ماده‌ی اولیه ساخته شده‌اند، شیشه. اما در آینه لایه‌ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن ...
104 views 9 likes
by on December 5, 2018
هرچه بیشتر فکر می کنم کمتــــر به یاد می آورم خودم را ! پیش از عاشقت بودن .... الان دقیقا کیســـــتم؟ ته مانده ای از خودم یا تمام تو....
33 views 5 likes
by on December 5, 2018
................. و "دوست داشتنت" به من ثابت کرد که... "شــــبها" غمِ نداشتنِ آدم ها دوچندان آزار دهنده میشوند.......
23 views 3 likes
by on December 5, 2018
بعضی وقتهامی خواهم عشق را بر خوشبختی ترجیح دهم ، اما نه نمیشه، همیشه عشقِ پاک و بی ریا خوشبخی میآره و خوشبختیها عشق را تقویت میکنه...عشقِ  میانفردی ،عشق به طبیعت، عشق اجتماعی. می بایست عشق به پیرمردا و پیر خانوما و کودکان گرسنه را حفظ کنم. می بایست عشق به کسانی را حفظ کنم که نه به قدر کافی زیبا بودند، نه به قدر کافی سرگرم کننده ، و نه به قدر کافی جالب که بطور طبیعی توجه دیگران را جلب کنند ، عشق به طبیعت و افرادی را که بزعم بعضیا دوست  داشتنی نیستند را باید تقویت کنم...علی امیرعسجدی مشاورتربیتی خ...
26 views 3 likes
by on December 4, 2018
قلب، خاک خوبی دارد هر دانه که در آن بکاری، از هر جنس، از همان جنس، صدها دانه بر می داری!! حواست باشد که در قلب ات چه بذری می کاری... عشق یا کینه؟! .
24 views 4 likes
by on December 4, 2018
فقط كافيست هر از گاهى در زندگى پشت كنى به تمامِ آنهايى كه چشمِ ديدنِ خوشبختى ات را ندارند... بي تفاوتي آدم ها را عجيب مي سوزاند..! #علی_قاضی_نظام
27 views 4 likes
by on December 4, 2018
نه برگ گلی به شاخه ها میماند نه هیچکسی به جز خدا میماند خوش باش و بدی مکن که از ما،تنها یک خوبی و یک بدی به جا میماند
26 views 4 likes
by on December 3, 2018
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.   آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد: عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فوار...
121 views 7 likes