by on February 4, 2019
اگر كسانى آمدندوبه شاخ و برگهای باورهایِ راسخت تبرِخشموکینهوحقد وحسادت زدند میدانم نمیترسی چون دستشان به ریشه ات نمیرسد! عزیزحق باورم، از همان جا که زخمی خوردی یا قطع شاخهوبرگ وبری شدی جوانه بزن،رشد کن... ریشه ات را مستحکمتر درعمق خاک برافشان ،شاخوبرکی نوبربهار کن.. بزرگ شو،بزرگترشو،چون بی خبرانِ ازذاتِ پاکِ خداوند سبحان،وآفریدگارت،نابودیت را میخواهند!...
49 views 3 likes
by on February 4, 2019
در گیر و دار جنگ هم اعجاز عشق بود که اندیشه‌ی جدال ز سر بی‌بهانه رفت دستم به کار دل شد و از رزم پس کشید کز ماشه‌ی تفنگ به زلفت نشانه رفت
15 views 5 likes
by on February 4, 2019
از دل پرسیدم " کجا قرار داری "؟ گفت : " جایی که یار قرار دارد "
13 views 6 likes
by on February 3, 2019
و اسکار بهترین نفرین ادبی تعلق میگیرد به مولانا بخاطر بیت: تا بداند که شبِ ما به چه سان می‌گذرد؛ غمِ عشقش دِه و عشقش دِه و بسیارش دِه!...
9 views 8 likes
by on February 3, 2019
شخصی برای اولین بار یک کلم دید. اولین برگش را کند، زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یه برگ دیگر و... با خودش گفت : حتما یک چیز مهمیه که اینجوری کادوپیچش کردن...! اما وقتی به تهش رسید وبرگها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگها پنهان نشده، بلکه کلم مجموعه‌ای از این برگهاست... داستان زندگی هم مثل همین کلم هست! ما روزهای زندگی رو تند تند ورق می زنیم وفکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده، درحالیکه همین روزها آن چیزیست که باید دریابیم و درکش کنیم... و چقدر دیر می فهمیم که بیشتر غصه‌هایی ...
10 views 5 likes
by on February 3, 2019
با تو میگویم از بغض هایم از اشک هایم از دلتنگیهایم برایت از دل بیقرارم با تو که صدایت ، مرهمیست بر دل داغ دیده ام. با تو میگویم ای مهربانم که‌ گرمای وجود پرمهرت سردی روزهای تلخ‌ را برایم قابل تحمل کرد. چقدر بیقرار دوباره دیدنت ، دوباره بوییدنت و دوباره در آغوش کشیدنت‌ هستم. تا برایت بگویم از حرفای رسوب شده در ته قلبم. و تو که با نگاهت ، با صدایت و‌ با دستانت که آیه های مهرند ، مرا دعوت کنی به لبخند دوباره ات‌
11 views 5 likes
by on February 3, 2019
هنوز نرسیده ام...! دلم اما اناری ست سرخ و ترک خورده ... من قرن هاست دست هایم را دراز کرده ام ولی هیچ شهریوری مرا به مهر تو نمی رساند
12 views 4 likes
by on February 3, 2019
تنها یک چیز می‌دانم و آن اینست ک وقتی می‌خوابم دیگر معنای ترس را نمی‌دانم معنای رنج را، معنای سعادت را، خوشا آن کس ک به خوابی عمیق فرو رفته است خواب سکه‌ایست ک بهای هر چیز را می‌پردازد. ترازوییست ک وزن همه آدمیان در کفه‌هایش یکسان است؛ فقیر و غنی و دارا و ندار، همه و همه
10 views 3 likes
by on February 3, 2019
گاهی دوست داری غافلگیر شوی مثلا بفهمی یکی آن دور دورها آنجایی که فکرش را هم نمیکردی "دعایت می کند"  
17 views 3 likes
by on February 2, 2019
به ترس که عادت میکنی دیگه نمی ترسی هر چند فرقی نمی کند دیگر نه شروعی در کار است نه ادامه نه پایانی ترس پیش از تو به تو عادت کرده است محمد_مرکبیان
23 views 3 likes
by on February 1, 2019
آدمی چوب تری نیست که تو؛ بتراشی دوسرش، و بکوبی به زمین، و بگویی که سرای تو همین مزرعه است. آدمی بال ندارد بپرد. آدمی پر که ندارد بپرد. لیکن این آدمک بی سر و پا، دل پرواز و گریزان دارد، او همان است که افکار پریشان دارد. آدمی خمره خالیست شبیه کعبه، تلّی از خاک که جور دگر است، پس بدانید که او ملک خداست. کعبه امروز که در مسند یک میکده است، روزگاری وطن بت ها بود، لیکن آن بتکده هم ملک خدا بود رفیق. آدمی را نتوان مثل مترسک جان داد، تکه ای چوب و یا پارچه ای، و به آن سامان داد. آدمی معجزه است....
15 views 4 likes
by on February 1, 2019
يه وقتيم هست كه دچار ميشی ... اين از عاشق شدن هم بدتره چون نه عشق ميشناسه ، نه تنفر ؛ فقط ميدوني دچارشی و نميتونی خلاص بشی ...
10 views 6 likes