by on February 6, 2019
مرور میکنم ایام رفته را... خاطرات به جا مانده را... دفتر ها ورق خورد... روزها گذشت... سایه سنگین غم به سیاهی شب تار بروجودم... وجود بی تو... همچنان گسترده است... روزگاری نه چندان دور قلبم سرشار از سرور می شد با نگاهی... عشق را رنگین ترازهمیشه در وسعت خیالم ... درنگاهم پی می گرفتم... زیبایی... حتی دررگ برگها... درغنچه هایی که حریسانه درتلاش زندگی بودند درنگاهم جلوه گر بود... بربال خیال تا افق های دوردست پروازمی کردم... چون ابری بازیگوش درآسمان نیلگون... واکنون... ای پرنده ی عشق.....
5 views 4 likes
by on February 6, 2019
اومـدیـــم زندگـــے ڪنیــــم ڪـــہ بعـــــد بمیــریـــم روزے هـــزار بـار مردیــــم هنــوز زندگــــے نڪــردیـــم...
8 views 4 likes
by on February 6, 2019
بر ماسه ها نوشتـــــم ... دریای هستی من ، از عشق توست سرشار... این را به یاد... بسپــــار! بر ماسه ها نوشتـــــی ... ای همزبان دیرین ... این آرزوی پاکـــــــی است؛ اما... به باد بسپــــار !! فریدون مشیری
8 views 6 likes
by on February 6, 2019
ﺍﺯ ﮔﺮﻩﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺷﻤﺎﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﻠﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ، ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻟﺤﻈﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪﻡ، ﮔِﺮِهی ﺑﻪ ﻧﺎﻓﻢ ﺯﺩﻧﺪ، ﮐﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﮔﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﻢ! ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﺮﻩ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺑﺪﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ... ﺷﺎﯾﺪ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻩﻫﺎﺳﺖ! ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺒﯿﻨﯽ ﻭ ﺻﺒﺮ، ﻫﺮ ﮔﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺭﻧﮕﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺮﻩ ﺑﻌﺪﯼ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺭﻗﻢ ﺯﺩﻩ ﺩﺍﺭﻡ... ﺷﺎﯾﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺮﺳﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﮔﺮﻩ ﻓﺮﺷﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺒﺎﻓﻢ... ﻓﺮﺷﯽ ﮐﻪ ﺧﺎﻟﻖ ﻫﺴﺘﯽ ﻧﻘﺸﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﻭ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﻓﺘﻨﺶ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪﻩ... ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ...
8 views 3 likes
by on February 6, 2019
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشاى تو بود! #افشین_یداللهی
7 views 6 likes
by on February 6, 2019
. چندین سال دیگر  من  بوسه میزنم  به دست های چروک شده ات  به چین روی پیشانی و کنار چشمت  به سپیدی کنار شقیقه هایت  ب این دست لرزان  من متعهدم به این تصویری ک از تو ساخته‌ام  نمیدانی!  آخ تو نمیدانی عزیزه جانم! چندین سال دیگر  اینجا  میان سینه‌ام  تو زیباترین پیرمرد ِ دنیایی
7 views 2 likes
by on February 6, 2019
هر کجا هستی سهم اندک خود را از خوبی به جا بیاور همین خوبی های کوچک هستند که در کنار یکدگیر بر جهان پیروز میشوند ...
7 views 2 likes
by on February 6, 2019
در رویاهایت جایی برایم باز کن جایی که عشق را .... بشود مثل بازی های کودکی باور کرد خسته شدم از بی جایی !
8 views 3 likes
by on February 6, 2019
بخاطر تو زبانِ سکوت را آموختم... تا از تو گلایه نکنم... و با تلخی نگویمت... که تو تنهایم گذاشتی...
6 views 4 likes
by on February 5, 2019
  سلام عزیزان,حضرت مولانا از ستارگان درخشان آسمان معرفت، ادب واخلاق،میگوید علت سقوط افراد ازمقام انسانی به حالت ظلم و جور و خودپرستی و... چهار حالت و باالطبع چهار دلیل دارد وهنرمندانه این چهار عامل را به چهار مرغ شوم و فتنه گر در درون انسان تشبیه کرده: 1- اردک _نماد آز و طمع : اردک حیوانی است چه سیر و یا گرسنه باشد همیشه نوکش روی زمین است . و بعضی از انسانها به این خاطر به اردک تشبیه کرده است که هر چه دارای پول ومقام باشند باز هم می خواهند و این طمعشان قابل سیر شدن نیست 2- خروس_...
15 views 6 likes
by on February 5, 2019
دلم تنگ است دلم میسوزد از باغی که میسوزد نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری تمام عمر بستیم و شکستیم به جز بار پشیمانی نبستیم جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال جه هستیم عجب آشفته بازاری است دنیا عجب بیهوده تکراری است دنیا
6 views 6 likes
by on February 5, 2019
غيرِ قابلِ پيش بينى ترين دلبرِ روىِ زمينى... همين كه تصميم به فراموشى ات ميگيرم همين كه شب ها چشم روى هم ميگذارم ميشوى نقشِ اولِ عاشقانه هاى خيالم انصاف نيست
6 views 4 likes