by on December 11, 2019
کوچه ای را بود نامش معرفت، مردمانش با مرام از هر جهت، سیل امد کوچه را ویرانه کرد، مردمش را با جهان بیگانه کرد، هر چه در انکوی بود از معرفت، شست و با خود برد سیل بی صفت از تمام کوچه تنها یک نفر، خانه اش ماند و خودش جست از خطر رسم و راه نیک هرجا بود و هست، از نهاد مردم ان کوچه است چونکه در اندیشه ام اینگونه ای، حتم دارم بچه ی ان کوچه ای..
2 views 4 likes
by on December 1, 2019
حذر از عشق؟ندانم! سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم نتوانم نتوانــم،نتوانــم یک نفر آمد و سهم ِدل ِتنهایم شد آمد و علّت ِبیداری ِشبهایم شد دل به او بستم و چشم از همه کس پوشیدم سبب ِدلخوشی ِامشب و فردایم شد بس صدا کرده ام او را "عسلم" انگاری اسم او باعث ِشیرینی ِلبهایم شد شاعرم کرد غم ِچشم ِسیاهش آخر بهترین سوژه ی اشعار ِغم افزایم شد غزل اندر غزل از اسم ِقشنگش گفتم زد و گل واژه ترین واژه ی غمهایم شد بعد ِهر شعر و غزل گریه عجب میچسبد!! گریه اصلاً نمک ِشعر و غزلهایم شد..
5 views 5 likes