by on November 13, 2019
ﺑﯿﺎ ﻭ ﯾﮏ ﻧﻔﺲﺁﺭﺍﻡ ﺟﺎﻥ ﺷﻮ ﺍﺯ ﺭﻩ ﻟﻄﻒ کہ ﺁﺭﺯﻭے ﺗﻮ ﺟﺎﻥ ﺭا ﺩﺭ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ... تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود... هنوز مهرِ تو باشــد در استخوان ای دوست آریعزیـــزم؛مُدام پرتِ تو بود حواسم .. بعد ها فهمیدم میانِ اینهمه آدم حواسِ جمع می‌خواهد دوست داشتنت در عینِ نداشتنت ..
8 views 5 likes