by on November 30, 2019
ســـلام نازنینم؛ حتی فکر تو چنان گرمم میکند که سرمای زمستانی از جودم رخت میبندد... باورکن با فکر کردنم به صفا و صمیمیت تو، گرم شدم به یاد خنده های نازت کهمیافتــم بهاران را خِس میکنم،غزیزم تبسُمی خندها ی بکن برایم بخند،،،که با خندۀ ملیحِ تو گویــا آفتابِ عالَمتاب، از ته دل به زندگیمان نورِ عشق،می‌پراکَدد شرم عشقت در چهره من داشت شقایق می‌کاشت یادت هست؛ سُـــفره انداخته بودیم و کنارش با هم مهر و محبّت و دوستی را با صفا می‌خوردیم حرفهای تو شکوفه های گلهای یاس ومحمّدی را جلوی پای زمستان ا...
5 views 4 likes