by on December 13, 2019
ســــلام؛ دیشـــب شــب سردی بـــود و من هی بیــدارزمیشدم، و با نوعی دل سردی به خودم می گُـــفتـــم: خبری نیست، بخواب! باز هم خواب محبت دیدی؟ آخهبیانصـــاف، قلبم اندازه‌ی پرنده‌ها بود منی که تو را به وسعت آسمانــها دوست داشتـــه ودارم وخواهــم داشـــت......
1 view 1 like
by on November 28, 2019
ای دو چشمانت رهی روشن به سوی شهر زیبایی ای نگاهت باده ای در جام مینایی آه ، بشتاب ای لبت همرنگ خون لالهٔ خوشرنگ صحرایی ره ، بسی دور است لِیک در پایانِ این ره منتظرمان،قصری پر نور است... دوچشمت دریایِ نوراست ... راهمان گرچه دوراست اما،،، منزل ، قصری پرازنوراست
5 views 2 likes